محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1114
تاريخ الطبرى ( فارسي )
قربانيهاى پيمبر را مىراند . براء بن عازب نيز مىگفت : « من بودم كه تير پيمبر را در چاه بردم . » مروان بن حكم گويد : پيمبر در انتهاى حديبيه فرود آمد و گودالى آنجا بود كه اندكى آب داشت و به زودى آب خشك شد و كسان از تشنگى شكايت پيش پيمبر بردند و تيرى از تيردان خود برآورد و گفت در گودال نهند و پيوسته آب مىجوشيد تا از آنجا برفتند . در اين هنگام بديل بن ورقاى خزاعى با تنى چند از قوم خويش بيامد - خزاعيان تهامه از نيكخواهان پيمبر بودند - و گفت : « قوم كعب بن لوى و عامر بن لوى را ديدم كه بر آبهاى حديبيه فرود آمدهاند و سر جنگ تو دارند و نمىگذارند سوى كعبه روى . » پيمبر صلى الله عليه و سلم گفت : « ما براى جنگ با كسى نيامدهايم براى عمره آمدهايم قرشيان از جنگ به جان آمدهاند و اگر خواهند مدتى معين كنيم و مرا با ديگران واگذارند كه اگر دين من غلبه يافت و خواستند بدان درآيند و اگر نخواهند به خدايى كه جان من به فرمان اوست با آنها در كار دين خويش جنگ مىكنم تا جان بدهم يا فرمان خداى روان شود . » بديل گفت : « سخن ترا به آنها مىگوييم . » آنگاه بديل سوى قرشيان رفت و گفت : « از پيش اين مرد آمدهايم و شنيديم كه سخنى مىگفت ، اگر مىخواهيد سخنان وى را با شما بگوييم . » سفيهان قوم گفتند . « حاجت نداريم كه از او چيزى بگويى » و صاحبان رأى گفتند : « بگو چه شنيده اى ؟ » بديل گفت : « شنيدم كه چنين و چنان مىگفت . » و همه سخنان پيمبر را با آنها در ميان نهاد . وقتى سخن به سر برد عروة بن مسعود ثقفى گفت : « اى قوم مگر من پدر